|
ادبی-مردم شناسی
|

نور ولایت
(سخنانی از مولا علی علیه السلام)
حضرت امير المومنين امام علي)ع)
حضرت امير المومنين امام علي (عليه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنيمت شماريد
فرمود: علم; ارثيه اى با ارزش، و ادب; زيورى نيكو، و انديشه; آئينه اى صاف، و پوزش خواستن; هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود. و براى با أدب بودنت همين بس كه آنچه براى خود دوست ندارى، در حقّ ديگران روا نداشته باشى.
موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبيل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه كشيدن مظلوم. در چنين موقعيت ها مانعى براى استجابت دعا نيست.
ستایش خدا
وپیغمبر
به نام خداوند جان و خرد کزاین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان وگردان سپهر فروزنده ی ماه وناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برتراست نگارنده بر شده پیکر ا ست
به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتراز نام واز جایگاه
سخن هرچه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی همان را گزیند که بیند همی
ستودن ندا ند کس او را چوهست میان بندگی را بباید ت بست
ترا دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگی ها بدین آب شوی
گواهی دهم کین سخن ها زاوست توگویی دو گوشم پرآواز اوست
که من شهر علمم علیم درست درست این سخن قول پیغمبراست
منم بنده ی اهل بیت نبی ستاینده ی خاک پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد بر انگیخته موج ازو تند باد
چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبان ها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کزو دو ر دریا بدید کرانه نه پیدا نه بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن کس ازغرقه بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای

ترس از دروغ
از حسن بصري رحمةالله عليه پرسيدند كه يا امام مسلمانان چرا هميشه گريان مانده اي؟ گفت: ترسم كه مرا در آتش اندازند و من بيچاره هلاك شوم و مرا او را هيچ زيان ندارد. پس چون بيمار شد يكي از بزرگان به عيادت وي شد. گفت: همه خانه ديدم آب گرفته است؟ پرسيدم اين چيست خنبي يا سبويي شكسته است كه همه خانه آب گرفته اس؟ گفتند: نه، كه از براي خواجه چيزي خواستند ساخت چون چشمش بر آتس افتاد، گريستن آغاز كرد و چنداني بگريست كه اين همه خانه از آب چشم وي تر شده است چنين كه مي بيني!