تبليغاتX
كوتراز-kooteraz
ادبی-مردم شناسی
داود

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 21:31  توسط مجيد باهوش  | 

داود خیرالذاکرین

عبدالله ازعارفان وسالکان معاصر است که دراوایل قرن سیزدهم شمسی درگناباد(محله ی سرتراز) متولد شد . وی که بعد ها به سبب مهارت در وعظ وداشتن اطلاعات دینی   و  قرآنی وسیع و  صدای خوش ورسا  به داود خیرالذاکرین  مشهور شد  تحصیلات دینی و قرآنی خود را  در گناباد در نزد عارفان بزرگی گذراند و به سرعت صاحب کمالات عرفانی شد وبه عنوان استاد  در مدرسه علمیه ی گناباد مشغول به تدریس و تربیت طلاب علوم اسلامی و قرآنی گشت وی عمر با برکت  خویش را صرف تبلیغ و ترویج دین اسلام ومذهب  تشیع کرد در طول عمر خود به شهر ها و سرزمین های دوری سفر نمود از جمله به سمرقند وبخارا و مرو و مشهد و... ودر این بلاد به وعظ می پرداخت.

داود از نزدیکان شیخ ملا عباس بود که خود از مشایخ روزگار به حساب می آمد واو صاحب کرامات بوده است ووهمچنین امام جماعت  مسجد سرتراز گناباد بود و کار وعظ و آموزش علوم دینی  وحل وفصل مسایل دینی مردم را بر عهده داشت .

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 21:19  توسط مجيد باهوش  | 

*    ضرب المثل های محلی

 

*    اِشترکه ِبمُرد اَتِش دِ جِهاِزش اِندِز* شتری که مرد جهازش را آتش بزن

*    موش به قالش نمشه جرو ودمبش مبند د *  موش تو سوراخش نمی رفت جارو به دمش می بند د.

*    زن همسیه زود مزیه بچه همسیه زود از سفرمیه *  زن همسایه زود می زاید مرد همسایه زود از سفر برمی گردد.

*    کوش کهنه دبیوو نعمته ی  *  کفش کهنه در بیابان غنیمت است.

*    هیشکه نمگه ماس ما تروشی * هیچ کس نمی گوید ماست ما ترش است .

*    بی دنگ مدنگد بی دیره مرقصد * بدون دنگ (دستگاه حلاجی پنبه ) حلاجی می کند وبدون دایره(تنبک ) می رقصد.

*    تیزی دسر دروشس *  تیزبودن درفش در نوک درفش است.

*    بهش به سرزنش نمیرزه *  بهشت به سرزنشی نی ارزد.

*    دوستی ام به دوستیت بدر جو بیار زردلو ببر*  دوستی مان جای خودش جو بیار و زردآلو ببر.

*    چاه اگر خب مبو یوسف ر د چاه نمنداختن * اگر چاه خوب می بود یوسف را به چاه نمی انداختند.

*    چخو همیشه چاه بری خو ورمکنه *  چاهکن همیشه برای خودش چاه می کند .

*    همر برق مگیره مور چراغ موشی * همه را برق می گیرد ومارا چراغ موشی.

*    د سر جوال جوز یک من ارزه راه مشه *  داخل کیسه ای که گردو دارد یک من ارزن جا می گیرد.

*    کله ی کل ور پندونه ی مشکنه *  سر آدم کچل با پنبه دانه می شکند.

*    چلو صفی افتوه ر مگه تو دو قال دری *  صافی چلو به آفتابه می گوید تو دو سوراخ داری.

*    اگر شوم مبو اول نماشم مبو *  اگر شامی می بود در اول شب می بود.

*    روزکه وزردی منشینه کهل وجلدی منشینه *  روز که به پایانش نزدیک می شود آدم تنبل شروع به تلاش می کند .

*    ور اگر چغندر سوز نمشه *  با اگر گفتن چغندر سبز نمی شود(نمی روید)

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 21:18  توسط مجيد باهوش  | 

 

 

 

سرتراز

 

نام این محل قدیمی وکهن سرتراز است و وجه تسمیه ی آن این است که درگذشته ای نچندان دور آبشاری در این محل در کنار مسجد وجود داشته که به تراز مشهور بوده است ودر روی آن آبشار تختی وجود داشته که مردم  روی آن می نشستند  وبعضی باهم صحبت وگفتگو می کردند وبعضی قلیان وچپق می کشیدند ودرکنار آن تخت چندین درخت سرنج(زبان گنجشک)بوده که محیطی مصفا ایجاد می نموده است در قدیم دخت سرنج بسیار پیری در این جا وجود داشت که به گفته برخی هزار سال عمر داشته و از چنار کاخک بزرگتر وقطور تر بوده است بازار گناباد در همین اطراف مسجد بوده است در کنار تخت تراز در بلندی مغازه ی حلبی سازی وصندوق سازی آقا میرزاعبدالله قرار داشته است که صندوق های حلبی زیبا برای نو عروس ها می ساخته است در کنار آن در نزدیک درخت پیر مغازه ی کربلایی علی اصغر بود که لوازم بقالی داشت بادرهشت لنگه چوبی وزیبا  . نانوایی در کوچه ی طرف کوچه ی میان ده  بود که نان سنکک بسیار خوب وبریان می پخت وقدمت زیادی هم داشته است  پارچه فروشی ملک هم در روبروی نانوایی بود که پار چه های رنگارنگ کشمیری وهندی بسیار زیبا و مرغوب داشت. در کوچه پایین مغازه میرزا مهدی بود که اقلام مورد نیاز مردم را عرضه می کرد. چراغ سازی وحلاجی وکفاشی ،نجاری ،آهنگری و... از دیگر دکان های محل بود.

موقعیت جغرافیایی منطقه ی سرتراز

این منطقه درمرکز شهرستان گناباد واقع است ودرمابین خیابان های المهدی وسعدی قرار گرفته است وازطرف جنوب تاخیابان امام وازشمال به جاده ی آسیایی وصل می شود.مسجد امام صادق به عنوان مرکز این محل شناخته می شود .

ادامه دارد...

 

باهوش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 21:17  توسط مجيد باهوش  |