تبليغاتX
كوتراز-kooteraz
ادبی-مردم شناسی

چند اثر باستاني قبل از اسلام در گناباد

ديزق: به گفته مردمان قديم گناباد ديزق شهري بوده كه در 5 كيلومتري غرب گناباد در محلي كه قنات ديزق از آن جا مي گذرد و اقع بوده و بر اثر زلزله اي شديد ويران شده و خرابه هاي آن به مرور زمان و طوفان شن به زير خاك رفته است .

پشن: شهري باستاني مربوط به هزاره ي سوم قبل از ميلاد در 40كيلومتري شرق گناباد . خرابه هاي اين شهر در اطراف تپه اي قرار گرفته و خود تپه نيز داراي آثار تاريخي است. تحقيقات و كاوش هاي اندكي در گذشته در آن جا انجام گرفته تعدادي سكه ي نقره و سفال هاي رنگي  در آن جا بدست آمده است ولي تحقيقات ادامه نيافته است و ناشناخته باقي مانده است.

غور : شهري تاريخي كه خرابه هاي آن در 10 كيلومتري گناباد واقع است و اين شهر در زير خاك مدفون است . بر اثر طوفان هاي شن در قديم مردم آن جا كوچ كرده اند و آثار آن هم به زير خاك رفته است و يك اثر ناشناخته باقي مانده است.

قلعه ي دختر : يكي از آثار تاريخي گناباد است كه در بالاي كوهي ساخته شده است و آثار آن به طور كامل وجود دارد و مكاني ديدني و جالبي  است . (در15 كيلومتري گناباد است)

جيج- نام شهري بوده در 35 كيلومتري گناباد در مكاني كه اكنون كمر زيارت نام دارد و مزارامام زاده يحيي ع است در دامنه يك كوه واقع بوده  آثار يك قبرستان قديمي  در آن جا واضح است بين امام زاده و اين قبرستان فاصله است به گفته ي قدما جيج شهري بزرگ و پرجمعيت بوده است ونامش در كتب امده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:35  توسط مجید باهوش  | 

حوض لته بند: نام آب انباری که در کشمان ودر پشت اداره بهزیستی قرار داشت و پارچه های(لته) رنگی و متنوعی از سقف و دیوار آن آویزان بود و مردم برای برآورده شدن نیاز ها و نذر های خود این پارچه ها را آویزان می کردند اکنون آثاری از خرابه ی این حوض برجاست.

سر پل دلویی:مکانی در مند مشهور به پیر کله که در قدیم زن ها برای ادای نذر خود به آن جا می رفتند و آش یا اماچ کماچ می پختند و تقسیم می کردند و روضه ای هم خوانده می شد.

خانه ی شیخ

عنوان یکی از خانه های آبیاری است که در کشمان علي آباد بوده است و موقع زمستان و یا شب کسانی که زمین های کشاورزی را آبیاری می کرده اند در آن استراحت می کردند یا خود را گرم می کردند و یک پناهگاه بود منسوب به شیخ زین العابدین از مشایخ محل است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:22  توسط مجید باهوش  | 

اماچ کُماچ:نام غذای سنتی و بسیار ساده که از آرد و آب تهیه می شود و گاهی به آن سبزی و ادویه اضافه می کنند و برای نذر بخش می کنند

توگیtoogi)):نام غذایی سنتی گنابادی که از مغز ارزن و شیر و یا برنج ساخته می شود و خوشمزه است.در فصل زمستان خوردن آن رایج است.

 

گورد:نان تفتان کوچک که برای بچه ها می پختند و آن را به یک چوب وصل می کردند و به دست کودکان می دادند تا بخورند.

تَو ِگی(tavehgi): خمير را با چوبه پهن مي كنند و در تابه اي كه روغن دارد سرخ مي كنند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:21  توسط مجید باهوش  | 

حسين ترسوك وسيمرغ

روزي روزگاري در يك خانواده كه در روستا زندگي مي كردند فرزندي بود كه نامش حسين بود و اهالي روستا به او حسين ترسوك مي گفتند . روزي او براي اوردن آ ب به سر چشمه رفت كه اودو قوچ رادرانجا ديد كه يكي سياه وديگري سفيد بود . پيرمردي به او گفت اگر سوار قوچ سفيد شوي هفت طبقه به آسمان مي روي واگر سوار قوچ سياه شوي هفت طبقه به زير زمين مي روي. حسين ترسوك سوار بر قوچ سياه شد وهفت طبقه زير زمين رفت وديد كه انجا شهري بزرگ است . شروع كرد به جستجو در اين سرزمين عجيب . رفت ورفت تا به كوهي رسيد ديد كه داخل كوه  يك غار وجود دارد  او از كوه بالا رفت و وارد غار شد كه در همان زمان غولي آمد و حسين ترسوك رادرآنجا ديد وگفت تو آدميزادي  ، چگونه به اينجا آمده اي ؟ حسين ترسوك داستان را براي او شرح داد  وغول هم گفت پس بهتر است بروي تا هنوز كه كره غولهاي من نيامده اند و تورا بخورند  حسين ترسوك براه افتاد  وخسته شد  و زير درخت بزرگ و پرشاخ و برگي كه در آنجا بود خوابيد  وقتي كه بيدار شد ديد كه سيمرغي در بالا ي در خت بچه دارد و در همان حال اژدهايي از درخت بالا مي رود تا كه بچه سيمرغ ها رابخورد  حسين ترسوك هم با چاقوي خود به جنگ اژدها رفت و اژدها را كشت  ومادربچه سيمرغ ها كه از دور مي ديد آمد و به حسين ترسوك گفت كه تو جان بچه سيمرغ هاي من را نجات دادي  ود ر اين قبال چه مي خواهي  . حسين ترسوك گفت : كه در اين جا گير افتاده ام مرا به خانه ام ببر كه هفت طبقه بالا تر از اينجاست  سيمرغ هم او را سوار كرد  وده مشك آب وده نان به خود بست  وبه حسين ترسوك گفت كه اگر من تشنه شدم تو يك مشك آب و اگر گرسنه شدم يك مشت نان به من بده . پس براه افتادند  وسيمرغ حسين ترسوك را به خانه اش رساند  حسين ترسوك هم به خانه رفت  وماجراي عجيب و غريب را براي پدر ومادرش تعريف كرد .

حسين و جادوگر

روزي روزگا  ي در روستايي در يك خانواده بچه اي به نام حسين ترسوك با بچه هاي روستا براي جمع كردن هيزم به جنگل رفتند مادر حسين ترسوك براي او مقداري نان وپنير در بغچه اي گذاشته بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:29  توسط مجید باهوش  | 

داوودالذاكرين گنابادي از علماي بزرگ شيعه قرن سيزده  ايران بود كه خدمات ارزنده اي به مردم نه تنها در ايران بلكه در سرزمين هاي همسايه ي هم انجام داد وي صاحب كتاب هايي همچون رساله ي شعريه  و سخنان پند آميز دين و شيعه در انتظار و ده ها رساله و جزو.ه  كه براي طلاب كتابت مي نمود بود وي صاحب كرامات عرفاني بوده  است. سفر هايي برا ي تبليغ امور ديني به پاكستان و بخارا و سمرقند و مرو داشته و و چند بار به كربلا و نجف  و به مكهسفركرده است و تمام همّش كسب كمالات و تبليغ كمالات بوده است.وي در سال 1305در گناباد درگذشت و آرامگاهش در صحن مسجد جامع قديم جويمند (گناباد)قرار دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط مجید باهوش  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:17  توسط مجید باهوش