تبليغاتX
كوتراز-kooteraz
ادبی-مردم شناسی

 جواب‌ واستونو  (اسفندیار فیاضی)

 سِرِ شُو نِدا مِدا كِل‌مَدتِقي‌ كه‌ هَمسِرُم‌ 
مِمْ بِرِم‌ به‌ كِدخدايي‌ بِريِ گُل‌ پِسِرُم‌

 زِنِكَه‌ مَيِم‌ بِرم‌ تا خونة‌ كِل‌مَدِسِين‌ 
رختِ نَو دِبَر كُني‌ نِه‌ پِرهِنِ جِقِن‌ جِقِن‌

 جِرابِ سفيد و كُوْشِ طِبلِكي‌ دِ پا كُني‌ 
يَك‌ كمِ كِشمش‌ نِخود دِ جيبِ بِچّه‌ها كُني‌

  مَيُم‌ اَمشُوْ دي‌ سِرا بِخيل‌ و چِشْ تَنگ‌ نِبِشي‌
  شِليِتِي‌ گُل‌ مِگُلي‌ عروسيِتِر وَ پا كِشي‌

 يَك‌ كَمه‌ سرخ‌ و سفيدايِ دِ بُكِّت‌ مِزِني‌
دَستِ وَر او پيشوني‌ لُكّ و پُلُكِّت‌ مِزِني‌

  صُحبِ زود بِري‌ گُلُم‌ به‌ خونة‌ فاطمه‌ نِسا
 اَبروهِيت‌ بريك‌ كُني‌ وُ دُوْرِ چِشمِتِر سيا

 دِگَه‌ كينه‌ي‌ شُتُرير بَس‌ از دِلِت‌ به‌ دَر كُني‌
 زنِ بِرارِتر و شوي‌ خوهِرتِر خِبَر كُني‌

 دو سه‌ سالِس‌كه‌ مِگَن‌ شاشِ حسن‌ كف‌ مِكُنَه
  او دِشوْ مِرَه‌ دِتَه‌ اَلغِرِ بوم‌ خَفْ مِكُنَه‌
 
 بَسْ وَ دُوْرِ هَم‌ شِم‌ و يَك‌ فِكرِ بِهتَرِ كُنِم‌ 
پِسِرَه‌ پير شِدَه‌ پاك‌ اور دِگَه‌ پِي‌ دَرِ كُنِم‌

 بَسْ بِرِم‌ بِرِي‌ عروس‌ كَمِه‌ طِلاهِم‌ بِخِرِم‌ 
وَ يادِت‌ بِشَه‌ كه‌ چَن‌ كيسَه‌ حَناهم‌ بِخِرِم‌
 
 كُوش‌ مَيَه‌ بِرِيِ عَمَّه‌ و خَلِة‌ عروس‌
دو سه‌ جُفتِم‌ بِرِي‌ خوهر و مَه‌ مة‌ عروس‌
 
 غالِ  حُقِة‌ پولِ زير خَكيِ ر بَس‌ بِلاغ‌ كُنِم‌
  مَهِر اِي‌ عروسِ خور سه‌ مِن‌ زِمينِ باغ‌ كُنِم‌ 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 18:52  توسط مجید باهوش  | 

آقا سيد ابراهيم و سيد زنگي

آقاسيد ابراهيم و سيد  زنگي دو برادر و از علماي پرهيزگار و متقي روزگار صفويان بودند كه در زمان شيخ بها از جبل عامل لبنان به قصد تبليغات ديني  به ايران آمدند اين دو برادر به گناباد آمدند و سيد ابراهيم در محله پايين گناباد امامت جماعت مسجد جامع قديم را بر عهده گرفت و در ضمن به وعظ و تبليغ مسايل ديني  مي پرداخت  و همين طور سيد زنگي در محله ي بالاي ده  در مسجد آسيابان ها(امام رضا عليه السلام) پيشنماز بود و فعاليت ديني مي نمود.

آقا سيد ابراهيم ابتدا در مند پيشنماز بود بعدها براي روضه خواني به مسجد جامع قديم جويمند مي آمد و مردم از او خواستند كه ظهرها نماز را در مسجد جويمند بخواند و شب ها نماز را در مند بخواند و سيد قبول كرد.

شخصي بود به نام حاج محسن كه ثروتمند بود و يك دختر داشت و هركس به خواستگاري او مي رفت پدر ش راضي نمي شد  شبي دختر در خواب سيدي را مي بيند كه به خواستگاري او آمده و خواب را براي پدر تعريف كرد ولي سيد را نمي شناخت مدتي بعد كه دختر به مسجد رفته بود از پشت پرده كه سوراخ شده بود سيدي را ديد كه روضه مي خواند و شناخت كه او همان شخصي است كه در خواب ديده . به پدرش مي گويد اين سيد كه پيشنمازاست و روضه مي خواند همان كسي است كه در خواب به خواستگاريش آمده بود . خبر به سيد ابراهيم مي رسد و او هم به خواستگاري آن دختر مي آيد و با او ازدواج مي كند و سيد به جويمند مي آيد و ساكن مي شود قبرستان آقا سيد ابراهيم زميني بوده كه حاج محسن به آقا داده و او هم آن را وقف قبرستان مي كند.

قبر سيد زنگي در قبرستاني در بالاي ده بوده كه اثري از آن باقي نمانده  است و قبرستان هم خراب شده است  ولي قبر سيد ابراهيم در قبرستان محله پايين قرار داشت. بعد از در گذشت سيد ابراهيم مردم مقبره اي برايش ساختند  و در كنارش شمع روشن  مي كردند و سپس اتاقي بر بالاي آن ساختند و سالها زيارتگاه مردم بود و اخيرا به همت خانم زهرابيهقي بازسازي شد و محلي مرتب گرديد و قبرستان درختكاري شد و از حالت قديم در آمد . به گفته آقاي مهدي روحي فر« يكي از فرزندان آقاسيد ابراهيم در مند ساكن بوده و از نتاج آقاسيدابراهيم هم اكنون در مند ساكنند .سيد محمد مستجاب و سيد حسين افتخاري خود را از اولاد آقاسيد ابراهيم مي دانند.»

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 18:24  توسط مجید باهوش  | 

شگفتيهاي ايران

در كوه هاي جنوبي و منطقه اي ييلاقي دره اي خوش آب و هوا و زيبا با انبوه درختان  وجود دارد اين مكان شبيه به كاخي عظيم است و از قراين پيداست كه پايگاهي بوده براي حكومت شاهان قديم يا فرماندهي . در دامنه كوه سنگي مشرف به اين مكان ايوان بزرگي است كه در اصطلاح محلي به آن صوفه مي گويند ، اين ايوان بزرگ  دست ساخته انسان هايي نيرومند بوده است و آثار كلنك بر آن معلوم است، در انتهاي ديوار آن چشمه اي آب وجود دارد و چند درخت بلند در روي پله هاي آن زيبايي خاصي به آن داده است به يقين اين ايوان قسمتي از كاخي بوده كه با توانايي فوق العاده اي كنده شده است و از نشانه هاي تاريخي بسيار قديم است سمت راست صوفه گذرگاهي طولاني است كه دو جانب آن ديواره هاي بسيار بزرگ سنگي كوه كنده كاري شده و بعد از مسافتي به چشمه ي آبي مي رسد . ديدن اين ديواره ها حيرت انگيز است. در بالاي اين ديواره هاي عظيم برج هاي مراقبت و نگهباني از محدوده ي كاخ وجود داشته است . اين كاخ در زمان پادشاهي كيخسرو جايگاهي مهمي بوده است. قبر منسوب به پيران ويسه مشاور افراسياب توراني دربالاي اين صوفه برفراز كوه قرار دارد. درصوفه روستايي با جمعيت اندك و مسير آن خاكي  و كوهستاني و عبور از آن دشوار ولي ماشين رو است.

View Full Size Image

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 18:21  توسط مجید باهوش  | 

بوي جوي موليان آيد همي/  ياد يار مهربان آيد همي

ريگ آموي و درشتي راه او / زير پايم پرنيان آيد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست / خنگ مارا تاميان آيد همي

اي بخارا شادباش و دير زي/  مير زي تو شادمان آيد همي

مير ماه است و بخارا آسمان/ ماه سوي آسمان آيد

مير سروست و بخارا بوستان/ سرو سوي بوستان آيد همي

آفرين و مدح سود آيد همي/   گربه گنج اندر زيان آيد همي

(رودکی)

عجب آيد مرا زمردم پير

كه همي ريش را خضاب كنند

به خضاب از اجل همي نرهد

خويشتن را همي عذاب كند

(ابوطاهر طيب بن محمد از شاعران عهد ساماني در گذشت به 342ق)

****

نرگس نگر به گونه مگر عاشقي بود

از عاشقان آن صنم خلخي نژاد

گويي مگر كسي برفت از آب زعفران

انگشت زرد كرده و به كافور بر نهاد

****

من موي را نه از پي آن مي كنم خضاب

تا باز نوجوان شوم ونوكنم گناه

مردم چو موبه ماتم پيري سيه كنند

من موي را به مرگ جواني سيه كنم

قامت چون سرو روانش نگر

آن لب شيرين و زبانش نگر

 

 كشي آن چشم سياهش ببين

خوشي آن تنگ دهانش نگر

(كسايي مروي متولد341ق)

شبگير صبوح را زسر گير

بر بانگ خروس وناله ي زير

خورشيد كه بر زند سر ازكوه

آن به كه خورد زجام تشوير

از جام به جامه رو شبانگاه

وز جامه به جام رو به شبگير

شير است غذاي كودك خرد

شيره است غذاي مردم پير

(ابوعبدلله محمد عبدالله از شاعران دستگاه صاحب عباد)

****

رادمردي و مرد داني چيست ؟

آنكه با دوستان بداند ساخت

وانكه با دشمنان بداند زيست

باهنرتر زخلق كريم گويم كيست؟

(تركي كشي ايلاقي - عصر ساماني)

****

جهان شناخته گشتم به روزگار دراز

نياز وناز بديدم درين نشيب وفراز

 نديدم از پس دين بهتر از هستي

چنانكه نسيت پس از كافري بتر زنياز

(ابومزارعه معمري جرجاني درگذشته به 329ق)

****

نان ناكس بتر زمرگ فجيع

ذل تهمت بتر ز ذل نياز

هركه بشتافت باز پس ماند

زود بي تير ماند تيرانداز

(آغاجي بخارايي ازهم عصران نوح منصور ساماني)

****

اي به درياي عقل كرده شناه

وزبد ونيك روزگار آگاه

نان فرو زن به آب ديده ي خويش

وز در سفله شير مخواه

(منجيك ترمذي مقتول به381)

****

 

زلف تورا جيم كه كرد؟ آنكه او

خال تورا نقطه ي آن جيم كرد

آن دهن تنگ تو گويي كسي

دانگكي نار به دو نيم كرد

***

روي به محراب نهادن چه سود

دل به بخارا و بتان طراز

ايزدما وسوسه ي عاشقي

از تو پذيرد نپذيرد نماز

***

مي لعل پيش آر و پيش من آي

به يك دست جام و به يك دست چنگ

 از آن مي مرا ده كه از عكس او

چوياقوت گردد به فرسنگ سنگ(رودكي)

****

درختي كه خردوك بود باغبان

بگرداند اورا چوخواهد چنان

چوگردد كلان باز نتواندش

كه از كژي و وخم بگرداندش

***

خردمندگويدخرد پادشاست

كه برعام و بر خاص فرمانرواست

خردرا تن آدمي لشكر است

همه شهوت و آرزو چاكراست

(بوشكور بلخي عصر ساماني)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:53  توسط مجید باهوش  | 

مختصري از تاريخ گناباد

گناباد از شهرهاي قديمي شيعه نشين ايران است. اين شهرستان در استان خراسان رضوي و در فاصله ي 270كيلومتري مركز استان قرار دارد. گناباد را شهرخورشيد يا خورشيد آباد گفته اند چون كلمه گن به معني خورشيد است بعضي گنابادرا گيو آباد مي گويند همانطور كه فردوسي در شاهنامه نام گيو را كه يكي از قهرمانان است آورده.وبرخي گويندگون آباد بوده (گون به معني گياهي كه از آن كتيرا مي گيرند ) برخي جن آباد به خاطرقنات هايي كه عمق آن ها از سيصد متر تجاوز مي كند و قبلا گن آباد بوده بخاطردر هشتصدسال پيش ناصرخسرو از گناباد و قنات هايي كه چهار فرسنگ طول و عمق آن ششصدگز مي باشد سخن گفته است گروهي اين شهر را به خاطر وجود خانه هايي با سقف هاي گنبدي شكل زياد گنبد آباد ناميده اند.در گناباد انواع آب هوا ديده مي شود قسمت هاي جنوب كوهستاني و سردسير و ييلاقي است قسمت شمالي بيابان و شن زار و كوير است قسمت مركزي جلگه است. از نظر زباني گويش مردم فارسي دري خراساني است  و گويش هاي محلي مختلف در آن وجود داردكه جزء خالص ترين گويش هاي فارسي به شمار مي رود. نژاد مردم آريايي و گونه هاي نژادي مختلفي هم وجود دارد كه برخي از آن ها از شهرهاي جنوبي و برخي در دوره هاي قديم از هند مهاجرت كرده اند. همه از نظر دين و مذهب شيعه ي دوازده امامي و مردمي غيور و متدين و پرتلاش وفعال خونگرم ومهربان و اهل تحصيل علم و دانشند.

ديدني‌ها و آثار تاريخي گناباد

موزه ي مردم شناسي :در قصبه شهركه محل مدرسه  تاريخي نجوميه مي باشد و از آثار ارزشمند تاريخي مي باشد.

موزه ي باستان شناسي گناباد : در محل مسجد جامع گناباد در قصبه شهر

مسجد جامع سرتراز: ساختمان  قديم آن مربوط به دوره تيموريان  است.

مسجد جامع گناباد: مسجد جامع گناباد بر طبق كتيبه كوفي آن در سال 609 هجري ساخته شده است و به لحاظ دارابودن كتيبه و آجركاري‌هاي ظريف و ساختمان محراب داراي اهميت بسياري است.

 مسجد جامع قديم جويمند
اين مسجد در زمان شاه صفي (1038-1052) در سال 1040 هجري توسط شاه حسين منجم باشي و به سعي خواجه محمد قاسم محولاتي ساخته شده است.

مسجد امام رضا(ع) در بالاي ده خيابان غفاري.

مسجد قدمگاه و مسجد بالا ی قصبه  شهر

حسينيه گناباد :در ميدان امام قرار دارد و يك آب انبار تاريخي كه اكنون تبديل به موزه آب شده در كنار آن است.مربوط به دوران صفوي است در دوره قاجار بازسازي گرديد.::

مسجد جامع كاخك : اين مسجد در سال 961 به دستور شاهزاده سلطانم خواهر شاه طهماسب اول صفوي بنا شده و در سال 1070 گچ‌بري و تزيينات آن پايان يافته است.
مسجد جامع بيدخت: ساختمان اوليه اين مسجد مربوط به اواخر قرن دوازدهم هجري است و گچ‌بري و تعمير آن در سال 1204 اتمام يافته است.

حوض ميرزا هاشم: نام چندين آب انبار است كه توسط ميرزا هاشم در گناباد ساخته شده بزرگترين آن در مند است و يكي ديگر در خيابان سعدي جز آثار ثبت شده است.

قنات قصبه : بزرگترين قنات دنيا  آبي فراوان دارد جز آثار ملي و تاريخي است .

قنات علي آباد : از قنات هاي قديمي ايران است  منطقه ي وسيعي را آبياري مي كند.
امام زاده احمد (مزار بيمرغ):اين امام زاده در روستاي بيمرغ در 35 كيلومتري شمال شرق گناباد واقع است و منسوب به احمدبن‌ موسي بن جعفر(ع) مي‌باشد.

امامزاده يحيي :در كمر زيارت در 40 كيلومتري گناباد  ودر كنار شهر باستاني جيج مي باشد.
 امام زاده سيد محمد عابد: اين بنا در سال 960 هجري قمري در زمان حكومت شاه طهماسب صفوي ساخته شده است. سيد محمد عابد برادر امام رضا(ع) است

آبشار ومنطقه ی ییلاقی کاخک: منطقه ی گردشگری و بسیار زیبا است.
غار بيمرغ: اين غار در نزديكي روستاي بيمرغ در 35كيلومتري گناباد قرار دارد.

غار سنو :در روستاي تاريخي سنو در بیست کیلومتری شهرستان.

مقبره آقاسيد ابراهيم : در خيابان سعدي و كنار رودخانه واقع است .

مقبره داوود الذاكرين : در مسجد جامع قديم جويمند.

پيركله : واقع در مند  مقبره ي يكي از عرفا ست ساختمان آن باز سازي شده است.

پير كله : واقع در نوغاب  كه مزار يكي از عارفان است

دارالشفا دلويي: مربوط به دوران قاجار يا بنا بر نقلي به دوره صفوي است.قدمگاه حضرت علي (ع)مي باشد.

مدرسه قديمي : قديمي ترين مدرسه به شكل نوين در گناباد بوده آثار اين مدرسه در خيابان ناصرخسرو است.

قلعه دختر شوراب از زمان ساسانیان
قبر پيران ويسه : در روستای ییلاقی و زیبای در صوفه

آتشكده‌ دوره ي هخامنشيان

شهربيدخت

تپه اروك در 45 كيلومتري مشرق گناباد (مربوط به قبل از اسلام)،

 مسجد جامع قوژد در 4 كيلومتري گناباد (دوره قاجاريه)

ارگ عمراني در 20 كيلومتري شمال گناباد از دو ره صفوي، مسجد و  رباط عمراني (دوره قاجاريه)

 دژ و برج اروك دوره ي پارت و ساساني

 قلعه فرود:در روستاي ييلاقي و زيباي تك ميدو در سي كيلومتري  گناباد

قلعه زيبد،: در روستاي زيبد

شهر باستاني پشن در 40 كيلومتري شمال شرقي گناباد

خرابه‌هاي شهر غور در 10 كيلومتري شمال گناباد را مي‌توان نام برد.

يخدان روستاي كوثر گناباد به ارتفاع 15 متر و عمق 5 متر با مصالح آجر و گل از دوره قاجاريه به جاي مانده است كه زير نظر ميراث فرهنگي و از ديدني‌هاي منطقه مي‌باشد.

آب انبار روستاي قنبر آباد ،

ديدني هاي روستاي تاريخي رياب در دو كيلومتري گناباد كه يك مجموعه تاريخي است.

بقعه ی ابومنصور ریابی از وزرای دوره ی سلاجقه در ریاب

بادگير ها و خانه هاي گلي و ساباط ها ي تاريخي سرتراز

روستاي قديمي بيلند وخانه بهلول گنابادي

آرامگاه بهلول گنابادي در ورودي گناباد از مشهد

خانه ي  شريعت  در خيابان غفاري -باغ شريعت در خيابان غفاري

خانه ي خانيكي در مركز گناباد

نخل گناباد در محل مسجد چهارده معصوم(ع)

گدام از آثار دوره ی انگلیسیها

مسجد حاج عبدالله در نوغاب وحمام خاتم

محوطه ي تاريخي و قلعه باستاني در گيسور

آرامگاه جغتين گيسور: اين بنا در قريه گيسور در 60كيلومتري شمال شرقي گناباد واقع است.

قلعه ي قديمي گيسور و دروازه و برج ها و باروهاي آن

روستاي روشناوند و خانه هاي قديمي  و معماري  ايراني آن محل

محوطه ي تاريخي شهر باستاني گوركي در روشناوند

امام زاده  و منطقه ي ييلاقي و زيباي روستاي خانيك

امام زاده ي روستاي ديسفان و و طبيعت زيباي آن

  امام زاده ي روستاي  مهياباد  در نزديكي كاخك

امام زاده ي جعفرآباد در نزديكي بيدخت

مسجد و برج تاريخي سمويي  در نزديكي روستاهاي دلويي و خيبري

باغ ملي در مركز شهر

پارك آبي شهر كه در مسير قنات قصبه قرار دارد.

پارك قوري در انتهاي خيابان حافظ

پارك جنگلي قوژد...

روستاها و آبشار هاي دامنه رشته كوه كاخك وزيبد

سد كاخك سد زيبد سد كلات در ايام بهار چشم انداز هاي زيبا يي دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 17:1  توسط مجید باهوش  | 

سرتراز

سه سرتراز وجود دارد يك سرتراز در گناباد است كه محله اي بسيار قديمي و كهن است . يك سرتراز در قندهار  مي باشد سر تراز ديگري در كاشمر كه البته شش تراز گفته مي شود .(مهدي روحي فر)

در اصفهان محله اي به نام كوطراز وجود دارد كه ناصر خسرو در سفرنامه به توصيف آن پرداخته است .

تراز:آبشار،جايي كه آب از بلندي به پايين بريزد . اما تراز در ادبيات فارسي مكرر آمده :

تراز شهری است از ترکستان که اهل آن به کمال حسن و زیبایی شهره ی آفاق اند

یاد باد آن شب که آن شمسه ی خوبان تراز

به  طرب داشت  مرا تا  به  گه    بانگ    نماز           (فرخی)

 

همچنین عید بشادی صد دیگر بگذار               

با  بتان  چگل  و     غالیه   زلفان تراز               (فرخی)

 

اگر نگشت هوا جای آهوان به ختن      

وگر نگشت زمین جای بت گران تراز         (قطران تبريزي)

 

چوآهوان ختن آن چرا ست مشک افشان    

 چو بت گران تراز این چراست  نقش تراز

                                              

ز چین  زلف  مه  نیکوان   چین     و  تراز     

همیشه سلسله ساز است بادو درع تراز

                                               

سخنم   ریخت   آب    دیو  لعین    

 به بدخشان و جام و تون و تراز   

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:13  توسط مجید باهوش 

معماری  (1)

معماري و ساختمان سازي هر قوم و مردمي نشان از فرهنگ و اعتقادات و شرايط جغرافيايي و تاريخي آن مردم دارد.نياز ها و مسايل معنوي و روحي  واقتصادي در ابنيه و ساخت و سازها تعريف شده بود و هر بنايي از هيبت و شكلش تشخيص داده مي شد كه براي چه منظوري بنيان شده .معماري و ساختمان سازي قديم ايران به شكلي بوده كه كمتري نياز به مصرف نيرو داشته است اتاق ها و تالارها را شكلي مي ساختند كه به طور طبيعي در تابستان در جه ي حرارت آن پايين بود و در زمستان در جه ي حرارت آن بالا بود نوع ملاط و مصالح بكار رفته اين خصوصيت را داشت نقشه ي ساختمان ها طوري بود كه يك سري اتاق در پتو(آفتاب) ساخته مي شد و زمستان ها آفتاب گير بود و گرم. مردم زمستان به اين اتاق ها ي گرم كه در سوي آفتاب بود مي رفتند و يك سري اتاق ها در نسر (سايه)ساخته مي شد و آفتاب كمتري به خود مي گرفت و تابستان هاي گرم مردم به اين اتاق ها مي رفتند و نياز اندكي به مصرف نيرو و گرما بود و مردم با يك كرسي زمستان را به سر مي بردند.

منازل را طوري مي ساختند كه بر هم اشراف و ديد نداشت و خانه ها محرم بود اگر كسي به پشت بام خانه ي خودش مي رفت خانه همسايه را نمي ديد وحيات خانه ها كاملا محرم و دور از ديد نامحرم بود چون معمولا دو يا سه ياگاهي چهار طرف حيات اتاق بود و هر اتاقي براي كاري مخصوص بود مثلا اتاق نشيمن تابستانه و زمستانه ، اتاقي براي نگهداري لوازم مختلف به عنوان انباري ، مدبخ براي پختن نان كه داخل آن چند ديگدان هم به عنوان اجاق ساخته شده بوددر بالاي اجاق هم خولي بود كه هواي دود آلود را بالا مي كشيد و به اصطلاح يك هود طبيعي كه نيازي به برق نداشت بود. و اتاقي براي نگهداري هيزم و چوب براي سوخت.اتاقي براي نگهداري مرغ يا گوسفند و اتاقي براي انبار كردن كاه و علوفه براي دام ،كاهدان،اتاقي به عنوان مهمانخانه براي پذيرايي،اتاقي كه بادگير داشت و معمولا وصل به اتاق نشيمن تابستانه بود گاهي در زير بادگير حوض آبي بود تا باد بادگير را سرد كند و محلي براي استراحت بود اين حوض براي آبتني هم بود . گوشت قورمه يا ترشي ها و مواد خوراكي را هم در نزديكي پرّه هاي باد گير قرار مي دادند تا خراب نشود ايواني در هر منزل بود يا بزرگ يا كوچك  كه تابستان محيطي  سرد و باصفا        مي ساخت.و اتاق مهمانخانه هم در انتهاي اين ايوان بود. كف حيات هم با خشت هاي چهار گوش فرش مي گشت.در ورودي منزل جوري طراحي مي شد كه از كوچه فاصله داشت و ايواني هم داشت در دو طرف ايوان كوچك ورودي دو پله بود براي اين كه اگر عابري خسته برسد استراحت كند اگر در خانه باز مي بود كسي داخل حيات را از كوچه نمي ديد چون دالاني سرپوش بين حيات و در خانه بود و اين دالان يك پيچ يابه اصطلاح زاويه داشت و ازاين نظر حيات خانه محرم بود.بناها ي عمومي مذهبي آموزشي  نظامي هر يك شكل خاص خود را داشته است شهر ها داراي نقشه و طرح مخصوصي بوده كه تمام نياز هاي انسان را از هر بعدي تامين مي كرد.ساباط ها بازارهاي سرپوش درخت ها ي خيرات تخت ها آب انبار ها رباط ها باغستان هاي عمومي ورودي شهرها جاده هاي بين شهري هركدام حكمت و فلسفه اي داشته كه امروز اثري از آن نيست .

اما در اين زمان هرچه ساختماني ساخته مي شود تنها يك سر پوش است و ابعاد رفاهي وتفريحي در آن نيست حقوق همسايه رعايت نمي شود عابر در آن حقي ندارد بيشترين اسراف از نظر مصالح و زمين و حدر رفت انرژي درآن هست كوچه ها و خيابان ها فقط يك معبري براي فراراز محل كار به خانه و از خانه به محل كار است زندگي در آن معنا ندارد .
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:11  توسط مجید باهوش  |