|
ادبی-مردم شناسی
|



لغات طبیعت:
پَیَه: صدای رعد و برق
آسمو:آسمان
سِتَرَه:ستاره
اِستَرَه: ستاره
سِیََّرَه:سیاره
کهکِشون فِلک: کهکشان فلک
تیر کمون رستم: رنگین کمان
درخ:درخت
شِخلَه:شاخه
پوند:جوانه یا شاخه ی کوچک درخت
مِرَه:علف هرز
اخکوک:چغاله
روزگِردو:آفتابگردان
گُرم:پنبه
تِلخَه:نوعی علف هرز با مزه بسیار تلخ
نوژدُک:گیاه پیچک
فِرَه:جايي كه آب دارد
فِریز: نوعی علف هرز
بِلقِس:نوعی گیاه خودرو
بَرِش:باران
جَلَه:تگرگ
روز وَرومَد:طلوع آفتاب
سُرُنج:درخت زبان گنجشک
ُسوز:سبز
اَفتو:آفتاب
مَهتو:مهتاب
نِماشُم:اول شب
شُو:شب
اَلُو،اَتِش:آتش
شِمال:بادملایم،نسیم
اُو:آب
توفو:توفان
روشنا:روشن
تَوِستو:تابستان
زِمِستو:زمستان
بِجُی:وجین ،چیدن علف های هرز
پِندِلُو:زردالو خشك كه ميان آن مغز اِستك داشته باشد
اِستَك:هسته ي زردالو يا بادام و غيره
خِلَشَه:چوب و هيزم براي اتش
کِشتَه:برگه زردالو
کولیدن:شخم زمین کشاورزی
کِربَسَه:دانه انگور كه هنوز غوره نشده
خِلَشور:شلوغ
شیراز:نوعی ماست چکیده بسیارخوشمزه و منحصر گناباد- در لغت نامه دهخدا« در تداول گناباد خراسان بر ماست خیکی اطلاق می شود»
میمِز:کشمش
موجول :انگور خشک شده
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد
نويد فتح و بشارت به مهر وماه رسيد
جمال بخت زروي ظفر نقاب انداخت
كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد
سپهر دور خوش اكنون كند كه ماه آمد
جهان به كام دل اكنون رسد كه شاه رسيد
زقاطعان طريق اين زمان شوند ايمن
قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد
عزيز مصر به رغم برادران غيور
زقعرچاه برامد به اوج ماه رسيد
كجاست صوفي دجّال فعل ملحد شكل
بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد
صبا بگو كه چها برسرم درين غم عشق
زآتش دل سوزان و دود و آه رسيد
زشوق روي تو شاها بدين اسير فراق
همان رسيد كزآتش به برگ و كاه رسيد
مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد
شعبان و براتي
از جمله عيد هاي با اهميت و مورد احترام مردم نیمه ی شعبان است ، در پانزده شعبان تولد حضرت مهدی (ع) لحظه ی غروب شمع ومولک(پنبه ی چرب شده ای که بر چوب کوچکی پیچیده شده) روشن می کنند و در گوشه ها و اطراف منزل مي گذارند تا همه جا منور شود . چراغ تمام اتاق هاي خانه را روشن می کنند. شب نیمه ی شعبان مانند شب نوروز مردم پلو ماهي درست می كنند و به تبرّکی آن را میل می کنند. شيريني و نقل و شكلات در سر خيابان ها و كوچه ها پخش مي كنند .
در مهدیه گناباد مراسم با شکوهی برگزار می شود واز همه ی مردم با شیرینی وشکلات وشربت پذیرایی می شود ونمایش ومراسم مولودی انجام می گردد.
مراسم براتی چراغ برات قبل از نيمه شعبان مراسمی سنتی ودینی است که در ماه شعبان برگزار می شود، مردم به قبرستان وگلزار شهدا می روند وکسانی که در طول سال گذشته عزیزی را از دست داده اند بعد از ظهر روزهای یازده ودواز ده وسیزده رجب برسرخاك حاضر می شوند قالی وقالیچه می اندازند وسبد های میوه وبشقاب های حلوا وشله زرد وخرما شكلات و شيريني را روی آن می چینند واز کسانی که آمرزش می طلبند پذیرایی می کنند و اشخاص دیگر سر خاک می روند و فاتحه می خوانند . و اقوام مرده صدقه های زیادی از قبیل پول یا خوراکی برای شادی روح امواتشان و به فقرا می دهند .
خربزه دزدان
عارفي بود كه سالها ي طولاني به عبادت خدا مشغول بود و به جايي رسيده بود كه هر روز سفره اي از طرف خدا و انواع غذا فرستاده مي شد روزي خدا اين شخص را امتحان كرد و غذا برايش نيامد و آن عارف گرسنه ماند از عبادتگاه خارج شد و از كنارمزرعه ي گندمي گذشت چشمش به گندم ها افتاد و در حالت گرسنگي چند دانه گندم از خوشه اي جدا كرد و خورد وبعد با خود گفت اين گندمي كه خوردم مال من نبودو چرا من چنين اشتباهي كردم و مال مردم را خوردم و در همان جا دست به آسمان بلند كرد و گفت خدايا مرا به خاطر كار اشتباهي كه كردم در همين دنيا مجازات كن و و خطايم را به آخرت ميفكن. در همان موقع اين مرد تبديل به گاوي شد و سربه زمين هاي زراعتي مردم برداشت وشروع كرد به خوردن محصولات كشاورزي . تا اينكه خبر به داروغه دادند و گفتند گاوي بزرگ در صحرا پيدا شده كه بي صاحب است و زمين هاي مردم را خراب كرده و محصولاتشان را خورده است داروغه دستور داد و گاو را آوردند به خانه داروغه و در طويله بستند و داروغه گفت اين گاو زمين هر كس را خراب كرده بيايد و گاو را ببرد و در كارها از او استفاده كند .مردم زيان ديده هر روز مي آمدند و گاو را براي شخم مي بردند و كارهاي خود را انجام مي داد ند سال هاگذشت و گاو پير شد گاو را سر بريدند و سر گاو را كه استخوان ها يش باقي بود را به عنوان چول قزك يا مترسك برسر چوبي كردند و در يك مزرعه خربزه كار گذاشتند شبي يك عده دزد آمدند كه در تاريكي خربزه دزدي كنند چند خربزه باز كردند و ناگهان صداي خنده ي بلندي را شنيدند ترسيدند و از مزرعه بيرون رفتند تعجب كردند ديدند كسي كه در اين اطراف نيست برگشتند و شروع كردند به باز كردن خربزه از بوته ها دوباره صداي خنده برخاست باز از زمين بيرون رفتند صدا خاموش شد هفت بار اين اتفاق افتاد تا اينكه ديدند اين صدا از سر گاوي است كه برسرچوب گذاشته شده .دزدان خربزه ها را گذاشتند و دست از دزدي كشيدند و رفتند به پيش پيغمبر و موضوع را تعريف كردند و از پيغمبر خواستند كه راز اين كار را بگويد پيغمبر دوركعت نماز خواند و از خدا خواست كه سر را به حرف دربياورد. بعد از دعا پيغمبر از سر پرسيد تو كه هستي؟گاو گفت من عابدي بودم كه صدها سال در بلنداي كوه عبادت خدا را انجام مي دادم و يك روز دست دراز كردم و چندانه گندم مردم را خوردم و خدا براي مجازاتم مرا تبديل به گاو كرد كه سال ها طولاني كارهاي سختي انجام مي دادم و اين سرانجام كار بد و حرام و خوردن مال مردم بود.دزداني كه در آنجابودند از كارهاي زشت خود پشيمان گشتند و براي جبران آن از پيغمبر خدا كمك خواستندو آن گاو هم براثر دعاي پيغمبر به حالت انسان برگشت و به توبه و عذر خواهي و عبادت خدا مشغول گشت.
عدل دارد ملك را قايم نه دين
خداوند به داوود مي گويد به امت خود بگو پادشاهان عجم اگر چه آتش پرست بودند اما چون عدالت و راستي را پيشه خود ساخته بودند كم اتفاق مي افتد كه وقتي نام آن ها را مي برند جز به نيكي از آن ها ياد كنند در سايه ي دادگري و درست كرداري آنان سال ها جهان آبادان بود و مردم از نابساماني و غم فراغت داشتند.
بيا تا راه بسپاريم به شوي سرزمين هايي كه در آن هرچه بيني ببكر ودوشيزه است
ونقش رنگ و رويش هم بدين سان از ازل بودست
كه چونين پاك وپاكيزه است
-
بسوي آفتاب شاد صحرايي
كه نگذارد تهي از خون گرم خويشتن جايي
بيا بر بي كران سبز و مخمل گونه دريا
لحظه ي من در راه است و امشب بشنويد از من
امشب آب اسطوره اي را به خاك ارمغان خواهد كرد
امشب سري از تيرگي انتظار بدر خواهد آمد
امشب لبخندي به فراترها خواهد ريخت
بي هيچ صدا زورقي تابان ،شب آب ها را خواهد شكافت
زورق ران توانا كه سايه اش بر رفت و آمد من افتاده است كه چشمانش گام مرا روشن مي كند
كه دستانش ترديد مرا ميشكند
پاروزنان از آن سوي هراس من خواهد رسيد
گريان به پيشبازش خواهم شتافت
در پرتو يكرنگي ،مرواريد بزرگ را در كف من خواهد نهاد
از سهراب