|
ادبی-مردم شناسی
|
سرتراز
سه سرتراز وجود دارد يك سرتراز در گناباد است كه محله اي بسيار قديمي و كهن است . يك سرتراز در قندهار مي باشد سر تراز ديگري در كاشمر كه البته شش تراز گفته مي شود .(مهدي روحي فر)
در اصفهان محله اي به نام كوطراز وجود دارد كه ناصر خسرو در سفرنامه به توصيف آن پرداخته است .
تراز:آبشار،جايي كه آب از بلندي به پايين بريزد . اما تراز در ادبيات فارسي مكرر آمده :
تراز شهری است از ترکستان که اهل آن به کمال حسن و زیبایی شهره ی آفاق اند
یاد باد آن شب که آن شمسه ی خوبان تراز
به طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز (فرخی)
همچنین عید بشادی صد دیگر بگذار
با بتان چگل و غالیه زلفان تراز (فرخی)
اگر نگشت هوا جای آهوان به ختن
وگر نگشت زمین جای بت گران تراز (قطران تبريزي)
چوآهوان ختن آن چرا ست مشک افشان
چو بت گران تراز این چراست نقش تراز
ز چین زلف مه نیکوان چین و تراز
همیشه سلسله ساز است بادو درع تراز
سخنم ریخت آب دیو لعین
به بدخشان و جام و تون و تراز

داوودالذاكرين گنابادي از علماي بزرگ شيعه قرن سيزده ايران بود كه خدمات ارزنده اي به مردم نه تنها در ايران بلكه در سرزمين هاي همسايه ي هم انجام داد وي صاحب كتاب هايي همچون رساله ي شعريه و سخنان پند آميز دين و شيعه در انتظار و ده ها رساله و جزو.ه كه براي طلاب كتابت مي نمود بود وي صاحب كرامات عرفاني بوده است. سفر هايي برا ي تبليغ امور ديني به پاكستان و بخارا و سمرقند و مرو داشته و و چند بار به كربلا و نجف و به مكهسفركرده است و تمام همّش كسب كمالات و تبليغ كمالات بوده است.وي در سال 1305در گناباد درگذشت و آرامگاهش در صحن مسجد جامع قديم جويمند (گناباد)قرار دارد
نقل است که داوود صدای بسیار بلند و رسا و دلنشین و عجیبی داشته است وقتی موعظه می نمود همه جذب صدا و سخنان او می شدند و صدایش مردم را جذب می کرد . روز هایی که داوود به روستایی به نام مند در نزدیک گناباد می رفت و بر منبر می شد و سخنرانی و موعظه می کرد مردم سرتراز جویمند بر پشت بام ها می رفتند و صدای داوود را گوش می دادند ودر آن زمان بلندگو و ابزار صوتی نبوده است.
روزی داوود در مسجد سرتراز بر منبر بود و برای مردم سخن می گفت و می فرمود ای مردم آگاه باشید که بزودی زمانی می رسد که اسب آهنی ساخته می شود (منظور ماشین و هواپیما) ارتباطات زیاد می شود شهر ها به هم نزد یک می شوند مردها لباس زنان را بر تن می کنند و زنان لباس مردان را بر تن می نمایند مردم که چنین چیزهایی را ندیده بودندو باور نداشتند می گفتند داوود دیوانه شده این حرف ها و سخنان چیست که می گوید و کفش های خود را برداشتند و از مسجد بیرون رفتند ومجلس را ترک گفتند و داوود ناراحت و اوقات تلخ شد و گفت بروید ای بر کلاه نمدی شما نمی فهمید . یکی از حاضران که تا چند سال پیش زنده بود تعریف می کند که همه ی حرف هایی که آقا ی داوود در آن مجلس گفت به وقوع پیوست و من آن ها را با چشم خویش دیدم .
در اواخر عمر داوود یک نفر از بخارا که از مریدان داوود بود به گناباد آمد و یک دوچرخه برای داوود آورد و مردم که دوچرخه ندیده بودند دور آن را گرفتند و می گفتند بیایید که اسب آهنی را آوردند.
حکایت از داوودالذاکرین
ترکمن ها به مسجد سرتراز حمله کردند و داوود و پنج شش نفر را ربودند و در بیابان خشک و برهوت دست و پای آ ن ها را با زنجیر بستند و داوود گفت ای رفقا من دعا می کنم شما آمین بگویید و شعر :
ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس
ازمحنت درد وغم ما رو به تو آوردیم دست من محزون گیراز بهر خدا عباس
زنجیر به پا دارم با تو التجا دارم زنجیر ز پا بردار از بهر خدا عباس
را خواند و دوستان داوود دیدند که زنجیرها از دست و پای آن ها باز شد و به برکت دعای داوود نجات یافتند.
سرتراز نامه
منطقه ای که می خواهیم در موردش بحث کنیم
نام این محل قدیمی وکهن سرتراز است و علت نام گذاری آن این است که درگذشته ای نچندان دور آبشاری در این محل در کنار مسجد وجود داشته که به تراز مشهور بوده است ودر روی آن آبشار تختی وجود داشته که مردم روی آن می نشستند وبعضی باهم صحبت وگفتگو می کردند وبعضی قلیان وچپق می کشیدند ودرکنار آن تخت چندین درخت سرنج(زبان گنجشک)بوده که محیطی مصفا ایجاد می کرده است. در قدیم درخت سرنج بسیار پیری در این جا وجود داشت که به گفته برخی هزار سال عمر داشته و از چنار کاخک بزرگتر وقطور تر بوده است. بازار گناباد در همین اطراف مسجد بوده است در کنار تخت تراز در بلندی مغازه ی حلبی سازی وصندوق سازی آقا میرزاعبدالله قرارداشته است که صندوق های حلبی زیبا برای جهیزیه ی نو عروسان می ساخته است، در کنار آن در نزدیک درخت پیرسرنج مغازه ی کربلایی علی اصغر بود که خشکبار داشت بادرهشت لنگه ی چوب گردویی وزیباو در کنار آن مغازه ی حاج شیخ قرار داشت . نانوایی در کوچه ی مقابل در مسجد بود که نان سنگک بسیار خوب وبریان می پخت وقدمت زیادی هم داشته است . پارچه فروشی ملک هم در روبروی نانوایی بود که پار چه های رنگارنگ کشمیری وهندی بسیار زیبا و مرغوب داشت. در کوچه ی پایین مسجد مغازه ی میرزا مهدی بود که اقلام مورد نیاز مردم را عرضه می کرد . چراغ سازی وحلاجی وکفاشی ورنگرزی و دستگاه های روغن گیری خراس از کارگاه های تولیدی محل بود .
موقعیت جغرافیایی منطقه ی سرتراز
این منطقه درمرکز شهرستان گناباد واقع است ودرمابین خیابان های المهدی وسعدی قرار گرفته است وازطرف جنوب تاخیابان امام وازشمال به جاده ی آسیایی وصل می شود. مسجد امام صادق به عنوان مرکز این محل شناخته می شود .
